حمد الله مستوفى قزوينى
417
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
قتيبه چنين گفت با مردمان : * « غلط كردهايد « 1 » اندر اين بىگمان 110 نشايد شمردش يكى مردِ گو * سرِ آن سپه بود اين « 2 » فتنهجو وز آن مال با خويش چيزى نبُرد * به قلعه رها كرد و ما را سپُرد » از آن پس غنيمت همى از حصار * برون آوريدند بيش از شمار يكى بود زرّين صنم در ميان * كه ششصد مَنش وزن بود از قپان ز نقره دگر بود نُهصد مَنى * چو شو و زنى كرده ز آهرمنى 115 صنمهاى كوچك دگر خواسته * ببردند از او « 3 » هركس آراسته همه بخش كردند بر لشكرى * غنى آن سپه گشت از اين داورى وز آن خمس نزديك حجّاج زود * فرستاد و حال نَبَردش نمود ز بيكند آمد به مروان سپاه * قتيبه برآورد از اين سَر به ماه بُد اين حال در سالِ هشتاد و هشت « 4 » * كه مؤمن از اينگونه پيروز گشت 120 همين سال عبد اللّه بسرِ گُرد « 5 » * ره عقبى از شام ناگه سپرد بوَد آخرين مُرده آن نامدار * ز اصحاب فخرِ بشر ز آن ديار فتح بخارا و مضافاتش قتيبهء مسلم را دگر سال از راه ترمذ « 6 » سپاه * به مُلك بخارا شدند رزمخواه كش و نخشب « 7 » و سغد بر راه بود * بر اسلام هركس نبرد آزمود ولى منهزم گشته يكبارگى * شدندى گريزان ز بيچارگى 125 چو پيشِ بخارا رسيد آن سپاه * بخارى شد از مؤمنان رزمخواه
--> ( 1 ) ( ب 109 ) . در اصل : كردهاند . ( 2 ) ( ب 110 ) . در اصل : بود و اين . ( 3 ) ( ب 115 ) . در اصل : نبردند ازو . ( 4 ) ( ب 119 ) . طبرى و العبر ، غزو بيكند را سال هشتاد و هفت آوردهاند . ( 5 ) ( ب 120 ) . در اصل : عبد اللّه ؟ ؟ ؟ كرد . عبد اللّه بن بُسر مازنى از طايفهء مازن بن منصور و از كسانى كه به هردو قبله نماز گزارد . در صحيحين پنجاه حديث از او روايت شده است . ( لغتنامه دهخدا ) ( 6 ) ( ب 122 ) . در اصل : راه ترمد . ( 7 ) ( ب 123 ) . در طبرى و العبر « نسف » آمده است . « نخشب » معرب آن « نسف » و شهرى بوده در ماورا النهر ( فرهنگ فارسى معين )